یکشنبه08192018

Last updateیکشنبه, 16 فوریه 2014 6pm

Back برگه نخست دانــشــکـده مبانی اقتصاد درس پنجم مبانی اقتصاد - کارکرد کلی اقتصاد

درس پنجم مبانی اقتصاد - کارکرد کلی اقتصاد

 

درس پنجم مبانی اقتصاد - کارکرد کلی اقتصاد

ده اصل علم اقتصاد- کارکرد کلی اقتصاد

سه اصل قبلی در این مورد بود که افراد چگونه بر یکدیگر اثر می گذارند. سه اصل آخر که در این درس به آنها خواهیم پرداخت، در مورد کارکرد کلی اقتصاد است.

اصل هشتم: سطح زندگی در یک کشور با تولید خدمات و کالا در آن کشور مرتبط است.

سطح زندگی در کشورهای مختلف متفاوت است. مثلا در حالی که نرخ سرانه تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۱۱ در قطر ۹۷۹۶۷ دلار و در امارات متحده عربی ۶۶۶۲۵ دلار بوده است، این رقم برای ایران ۶۲۶۰ دلار و برای کشور اتیوپی ۳۵۱ دلار بوده است. این احتمالا نشان دهنده تفاوت معنی دار در سطح زندگی شهروندان کشورهاست. به طور کلی می توان گفت که کشورهایی که سرانه تولید ناخالص داخلی شان بالاتر است، سطح زندگی بالاتری دارند.

اما تولید ناخالص داخلی چیست؟ تولید ناخالص داخلی در واقع ارزش مجموع تولید کالا و خدمات نهایی است که توسط یک نظام اقتصادی در یک دوره زمانی معین، یک سال، تولید می شود.

عامل عمده این تفاوت ها در چیست؟ به زبان ساده می توان گفت که تفاوت عمده در بهره وری نیروی کار در این کشورهاست. بهره وری عبارت است از میزان کالا و خدماتی که در هر ساعت از کار یک کارگر تولید می شود. بنابراین می توان گفت مهمترین کار برای بهبود اوضاع اقتصادی، کمک به افزایش بهره وری است و مهمترین عامل در بهبود نرخ بهره وری نیروی کار افزایش رقابت در درون سیستم اقتصادی است.

 

اصل نهم: قیمت ها وقتی بالا می روند که دولت زیادی پول چاپ کند.

«تجربه سقوط کامل پول که طی آن نرخ برابری مارک آلمان در برابر دلار از ۲۰ هزار مارک در ژانویه (جنوری) ۱۹۲۳ به ۱۰۰ هزار مارک در ژوئن (جون) و ۵ میلیون مارک در آگست همان سال تنزل کرد بسیار ناگوار بود. وقتی نرخ برابری از ۵۰ میلیون مارک در اوایل سپتامبر به ۶۳۹ میلیارد مارک در اوایل نوامبر کاهش یافت، سقوط کامل اقتصادی را به دنبال آورد. حقوق و دستمزدها، که ابتدا ماهانه و سپس روزانه تعدیل می شد نمی توانست با قیمت ها برابری کند. هجومی دائمی برای تبدیل اسکناس بی ارزش به کالاهای واقعی از هر نوع دیده می شد. همه بدهی های داخلی به افراد یا نهادهای دولتی یک شبه بادهوا شد. تمام طبقه متوسط دارای درآمد ثابت و مستمری بگیر، تجار خرده پا و کارمندان دون پایه به خاک سیاه نشستند.» (ص ۸۸۲، اروپا از دوران ناپلئون)

آلمان پس از جنگ جهانی اول شاهد یکی از وحشتناک ترین تورم های تاریخ بود. در تاریخ معاصر شاهد بروز همین پدیده در زیمباوه بوده ایم. کار به جایی رسید که دولت زیمباوه اسکناس ۱۰۰ تریلیون دلاری چاپ کرد در حالی که همزمان با نرخ بالای بیکاری مواجه بود. کشور ما ایران، خود یکی از کشورهایی است که در سال های اخیر نرخ تورم بالایی داشته است و معمولا در خاورمیانه در صدر کشورهای با بالاترین نرخ تورم نشسته است.

تورم چیست؟ به ساده ترین زبان، افزایش سطح عمومی قیمت ها در اقتصاد را تورم می نامند. در ادامه این دوره به تورم بیشتر خواهیم پرداخت.

اما تورم  ناشی از چیست؟ تورم در اکثریت غالب موارد ناشی از افزایش میزان پول در کل اقتصاد است. وقتی دولت پول چاپ می کند و میزان پول در اقتصاد بالا می رود، ارزش پول کاهش می یابد، قیمت ها افزایش می یابند و شاهد تورم خواهیم بود. پس از جنگ جهانی در اوایل دهه بیست وقتی قیمت ها هر ماه سه برابر می شد، شاهد سه برابر شدن میزان پول در اقتصاد آلمان هم بودیم. به عنوان یک مثال دیگر، تورم بالا در آمریکای دهه ۷۰ را می توان به رشد سریع حجم پول در آن کشور مرتبط دانست. به همین شکل تورم پایین دهه ۹۰ را می توان با نرخ کند رشد حجم پول در این کشور مرتبط کرد. در ایران نیز به خوبی می توان نشان داد که افزایش نرخ تورم با افزایش حجم پول در گردش در اقتصاد ایران نسبت مستقیم دارد.

 

اصل دهم: در کوتاه مدت، تورم و بیکاری نسبت عکس دارند.

در بخش پیش گفتیم که افزایش حجم پول در گردش به معنای افزایش تورم است اما در این میان یک رابطه دیگر نیز وجود دارد که مسئله را پیچیده می کند. در کوتاه مدت پس از یک انبساط پولی آنچه رخ می دهد معمولا چنین است:

۱- افزایش حجم پول در گردش، سطح عمومی پول در اختیار مردم را برای خرج کردن بالا می برد و منجر به افزایش تقاضا برای کالا و خدمات می شود.

۲- تقاضای بالاتر در طولانی مدت می تواند منجر شود که شرکت ها قیمت کالاهایشان را بالا ببرند، اما در کوتاه مدت آنها را تشویق می کند که تولیدشان را بالا ببرند. برای بالا بردن تولید آنها نیازمند کارگر و مواد اولیه بیشترند که منجر به افزایش فرصت های شغلی در اقتصاد می شود.

۳- افزایش فرصت های شغلی به معنای کاهش بیکاری است.

 

بنابراین در کوتاه مدت ما شاهد نسبت عکس میان تورم و بیکاری هستیم. تورم بالاتر یعنی بیکاری کمتر و تورم کمتر یعنی بیکاری بیشتر. توجه داشته باشید که آنچه گفتیم مربوط به کوتاه مدت است و نه بلند مدت. این رابطه نقش مهمی در آن چیزی دارد که سیکل (چرخش) تجاری خوانده می شود. سیکل تجاری به نوسان های معنادار در فعالیت های اقتصادی و دوره های رونق و رکود که از پی هم می آیند اشاره دارد. دوره های افزایش فعالیت های اقتصادی را نوعا دوره های رونق و دوره های کاهش فعالیت های اقتصادی را رکود يا کسادی می نامند. ترکیب رونق ها و رکودها، یعنی ترکیب کاهش و افزایش فعالیت های اقتصادی را سیکل تجاری می نامند. در جدول زیر شما شاهد بروز مداوم رونق و رکود در اقتصاد آمریکا از اواخر قرن نوزدهم تا پایان قرن بیستم هستید. چنانکه مشاهده می کنید هر قدر جلو‌تر آمده ایم فواصل بروز دوران رکود طولانی تر شده است.

سیاستگزاران می توانند از این رابطه استفاده کنند و بر نرخ بیکاری و تورم تاثیر بگذارند. در این راه آنها می توانند از ابزارهای بسیار همچون تغییر میزان مخارج دولت، میزان مالیات، میزان چاپ پول و... استفاده کنند.

چنانکه گفتیم تورم یعنی افزایش سطح عمومی قیمت ها. در مقابل، رکود اقتصای به شرایطی گفته می شود که در آن با کاهش تولید کالا و خدمات، افزایش بیکاری و کاهش مصرف مواجهیم، به عبارتی وقتی که مردم خرید نمی کنند.

معمولا تورم و رکود با یکدیگر ترکیب نمی شوند اما وقتی با هم ترکیب شوند یعنی هم تورم داشته باشیم و هم نرخ بالای بیکاری معنایش این است که در شرایط بسیار خطرناکی به سر می بریم. به این شرایط  رکود تورمی گفته می شد.

 

 

..... ادامه دارد

 

آمار بازدید تارنما

نمایش تعداد مطالب
840488

ما 15 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

G+